من بودم ، روي پل ، با موهاي ِ كوتاه ِ مشكي . تنهـا . داشتم به روياهاي ِ نيامده فكر مي كردم . من بودم كه گم شدم تو روياهاي دور . من نيستم .. توي تمام ِ متنا و حاشيه ها گشتم دنبال كلمه اي كه شب باشه ، تاريك باشه ، غم باشه ، ترس باشه ، سياهي باشه ، شايد هم زمستوناي ترسناكي باشه كه ميدوني بعدش بهار نمياد . نبود .. من بودم روي پل كه دلم ميخواست توي نور هاي ِ اون طرف بشم ... من لبخنداشونو مي ديدم .. كاش يكي از اون طرف منو ببينه ، برام دست تكون بده .

- beautifulphoto-
- كاش يه نفر صدا بزنه مي را- ؟