دلم میخواهدصدای باران را سنجاق کنم به مرداد.

برگ های پاییزی را به پژمردگی باغ .

و صدای لالایی مامان را به شب ها.

دلم می خواهد برق های شهر برای سه روز کامل برود و یک باد طولانی و محکم تمام ابرهای سیاه زشت را بفرستد آن طرف تر. تا بتوانم ستاره ها دقیق ببینم و بفهمم کدامشان توی این سه سال که سرم را بالا نگرفته ام خاموش و یا کم رنگ تر شده اند.

دلم میخواهد دوست های قدیمی را اتفاقی ببینم و بپرسم یادت هست یک زمانی بلد بودیم با هم بخندیم ؟

بیشتر از همه چیز دلم میخواهد باران را وصل کنم به مرداد .به تابستان. به شهریور. به خودم ..

دلم میخواهد باران را سنجاق کنم به خودم ..

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم مرداد ۱۳۹۵ساعت 0:54  توسط مـي را -  |