دوست دارم بشینم یک دل سیر گریه کنم اما چون نمیتونم دندونامو به هم فشار میدم و میرم ورزش
+
نوشته شده در سه شنبه دوم دی ۱۴۰۴ساعت 21:50 توسط مـي را -
|
دوست دارم بشینم یک دل سیر گریه کنم اما چون نمیتونم دندونامو به هم فشار میدم و میرم ورزش
+
نوشته شده در سه شنبه دوم دی ۱۴۰۴ساعت 21:50 توسط مـي را -
|
دوست دارم بشینم یک دل سیر گریه کنم اما چون نمیتونم دندونامو به هم فشار میدم و میرم ورزش
+
نوشته شده در سه شنبه دوم دی ۱۴۰۴ساعت 21:50 توسط مـي را -
|
بدقول تر از عکاس ها کیک فروش ها هستن که اون چیزی که برات خامه کشی و دیزاین میکنن اصلا شبیه عکسی که فرستادی نیست
+
نوشته شده در دوشنبه یکم دی ۱۴۰۴ساعت 20:22 توسط مـي را -
|
زندگی هم مث خودکار محبوبت می مونه که از ترس تموم شدن انقد باهاش کم مینویسی که بالاخره یه روز جوهرش خشک میشه و هیچوقت ازش استفاده نکردی..
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم آذر ۱۴۰۴ساعت 21:49 توسط مـي را -
|
اولین گاز رو به ساندویچم زدم و اولین قطره اشکم سر خورد افتاد گوشه لپم
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم آذر ۱۴۰۴ساعت 21:48 توسط مـي را -
|
پرسید چت میشه یهو ؟
چون فقط نوشته بودم بعدا حرف بزنیم..
بله، من دختری هستم که 5 دقیقه یک بار یک چیزی م میشود.
+
نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم آذر ۱۴۰۴ساعت 18:51 توسط مـي را -
بالاخره وقت کردم با یک آهنگ ترکی بغض کنم و با آهنگ ستاره مرد ویگن برای خودم گریه کنم.
+
نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم آذر ۱۴۰۴ساعت 0:27 توسط مـي را -
|
سرکار به دختره گفتم خاله بیا جلوتر
نگاهم به خط چشمش افتاد و گوشه ی چشمش که سایه سفید داشت خندم گرفت که صداش کردم خاله..
من من تو زندگیم خط چشم به اون زیبایی نداشتم که اون دختربچه داشت.
+
نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم آذر ۱۴۰۴ساعت 0:26 توسط مـي را -
|
فرو نریز عزیزم، من تو رو اشک به اشک ساختم.
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم آبان ۱۴۰۴ساعت 18:10 توسط مـي را -
ما حتی دلیل گریه هامون باهم فرق میکرد زیبا.
+
نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم آبان ۱۴۰۴ساعت 2:3 توسط مـي را -
|
اینجا مینویسم چون خجالت میکشم ریلز های غمگین اینستاگرام رو برای کسی شر کنم و بگم feel the same
+
نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم آبان ۱۴۰۴ساعت 23:25 توسط مـي را -
|
میخواهم اسم آدم ها را توی گوشی ام تغییر بدهم تا دیگر توقعی نداشته باشم.
مثلا اسم حوا را گذاشتم «بهش دارو سفارش نده»
+
نوشته شده در دوشنبه پنجم آبان ۱۴۰۴ساعت 11:0 توسط مـي را -
|
بزرگسالی یعنی دیگه به آدم ها فرصت جبران نمیدی چون میدونی اون آدم قرار نیست تغییر بکنه.
+
نوشته شده در دوشنبه پنجم آبان ۱۴۰۴ساعت 10:57 توسط مـي را -
|